|
شعر و ...
|
سلطان : خونمون ... اين جا بود ... اين جا پنج تا اتاق ... دو تا باغچه و يه حوض بود ... بزرگ نبود ، قد خونه ي شما نبود ... اما بود ...
دو قدم با راهنمايي درخت مجنون به راست مي رود و پا به زمين مي كوبد .
سلطان : اين ... جا ... اين ( با پا به زمين مي زند ) اتاق من بود .
سلطان حركت مي كند و در اتاقش مي گردد . سر به آسمان مي كند ... ماه ِ بالاي سرش نيمي پنهان است و نيمي پيدا . شاخه هاي ريخته ي مجنون با نسيمي حركت مي كند .
سلطان : مجنون وسط حياط رضا بود ... ديگه خيلي وقته رضا رو نديدم . ديگه بي خونه شد ...
مادرم اتاقش ... اين جا بود ... اين جا ... سماورشم اين جا روشن بود ... هميشه روشن بود ........
( فيلم نوشت سلطان – مسعود كيميايي – نشر فرهنگ كاوش )
" قيصر يك فيلم گيرا و شايسته ي توجه كامل است . اگر اين فيلم در حد قريحه و استعداد سازنده اش ساخته شده بود ، يك فيلم برجسته مي شد . برجستگي كنوني فيلم در اين است كه كار يك قريحه ي كمياب است ؛ قريحه اي كه هنوز خود را به حد رشدي كه شايسته اش است ، نكشانده است ، هنوز ... لابد كيميايي مي داند كه استعداد در بين آن صف بي انتهاي كساني كه ادعا دارند ، بسيار ناياب است . اكنون كه حق دارد مطمئن به خود باشد ، بايد كه از توجه كامل به كار خود دريغ ندارد ... "
( ابراهيم گلستان - مجموعه مقالات در نقد و معرفي آثار مسعود كيميايي – گرد آورنده زاون قوكاسيان – نشر آگاه )
" ... مهم اين است كه ما در اينجا فيلم و فيلمسازي را داريم كه مي توانيم زير علمش سينه بزنيم و مي توانيم بدون خجالت و حتي با غرور بگوييم اين سينماي سرزمين من است ... دنياي هيچكاك و گدار و آنتونيوني مرا به خود راه نمي دهد ، هر قدر كه من مجنون و سرگشته ي اين عيار هاي دنيا باشم ..."
( پرويز دوايي – مجموعه مقالات در نقد و معرفي آثار مسعود كيميايي – گرد آورنده زاون قوكاسيان – نشر آگاه )
" ... من سينما رو با مسعود كيميايي ياد گرفتم . هر كي مي خواد خوشش بياد و هر كي مي خواد بدش بياد . كمتر كسي يه كه ندونه سينماي ايران مديون كيميايي يه ... "
( حامد بهداد – مصاحبه با خسرو نقيبي – ماهنامه ي نسيم – شماره سي ام )
سلطان : برا ساخت اين اتوبانا خونه هاي مارو خريدن ... مام ديگه صاحب خونه نشديم .
از خونَت مواظبت كن ... خونه ها خراب مي شن ... جاش بهتر ساخته مي شه ، اما با پول بيشتر ... كي پول بيشتر پيش ِ ما بوده ؟ دنيا اين جوري بزرگ مي شه . شهر شده عين بهشت ... اما ... اما ..............
( فيلم نوشت سلطان – مسعود كيميايي – نشر فرهنگ كاوش )
.jpg)