تبليغاتX
صدای غار غار کلاغی از دور -
شعر و ...

 

 

صفر – سلام

1 – امروز ، پنجم آذر ، اولين سالگرد ( نمي دونم از چه كلمه اي بايد استفاده كنم ! ) ، سالگرد ... بابك بيات ِ عزيزه ............

يادش گرامي .

2 – سرزمين ِ سبز از هفته ي قبل پخش اش شروع شد ، بعد از پخش دوباره ي خانه ي سبز ، اين احتمالا آخرين فرصت ما براي ديدن و چشيدن و بوييدن ِِ دوباره ي حس ِ عجيب ِ جاري توي كارهايي است كه اكيپ بيژن بيرنگ و مسعود رسام با هم انجام دادند ، پس لطفا اين فرصت رو از دست ندين كه حيفه .

در ضمن ، اين مصاحبه ي بيژن بيرنگ رو با هم بخونيم ، تا ببينيم كه اگه كسي به جايي رسيده ، همين جوري الكي هم نيست ، و يه بار ديگه باورمون ( باورم ) بشه كه اگه همه چي اونجوري كه ما ( من ) مي خوايم پيش نمي ره ، شايد ازبي عرضه گي خودمون ( خودم ) باشه ...

 

 گفت و گو با بيژن بيرنگ؛ باز هم زندگي، باز هم خانه سبز

 

3 – گروه آريان ، با كريس دي برگ ، آهنگ مشترك اجرا كردند ! به نظر من هم اين خبر خيلي عجيب مي اومد ، اما ظاهرا حقيقت داره ، و مي دونيد ، مهم نيست كه ما آريان رو گروه حرفه اي و موفقي بدونيم ، و يا اينكه فكر كنيم كه خيلي ها از اونا بهترند ، اما نتونستن به موقعيت اونا برسند ؛ مهم نيست كه ما با سطح ترانه هايي كه استفاده مي كنن و جنس موسيقي شون مشكل داشته باشيم و يا حتي ضعيف بدونيم كارهاشون رو ، و يا ادا اطوارشون رو دوست نداشته باشيم ، مهم اينه كه باور كنيم توانايي هاي آدمي مثل محسن رجب پور رو كه به عنوان يه مدير برنامه ي فوق العاده موفق ، چه كارهاي بزرگي مي تونه بكنه ، و فكر كنيم ( و حسرت بخوريم ) كه اگه مثلا محسن چاوشي ، يا گروه هايي مثل اوهام و ميرا و ... هم همچين مدير برنامه هايي داشتن ، الان چه موقعيت متفاوتي داشتن و شايد كه ...

 

 گفت‌وگوی اختصاصی شهروند امروز با کریس‌دی برگ

 

 4 – امير كوستاريكا ( هيچ وقت نفهميدم تلفظ درست اش كدومه ؟! ) با ديه گو آرماندو مارادونا مصاحبه كرده ، و مگه مي شه جايي اسم مارادوناي ياغي بياد و آدم به احترام ِ روح ِ سركش ِ اين مرد ، از جاش بلند نشه ...

 

 گفتگوی امیر کاستاریکا و دیگو مارادونا

 

5 - ... و اين هم ، سوغاتي ِ اين پست ؛ ترانه ي جنگل ، كه ظاهرا اولين كار حرفه اي بابك بيات بود ، با متني از ايرج جنتي عطايي ، و صداي داريوش اقبالي ، با هم بخونيم و لذت ببریم ..........

جنگل

پشت سر ، پشت سر ، پشت سر جهنمه

روبرو ، روبرو ، قتلگاه ِ آدمه

روح ِ جنگل ِ سياه

با دست ِ شاخه هاش داره          روحمو از من     مي گيره

تا يه لحظه مي مونم         جغدا تو گوش ِ هم مي گن

                                             پلنگ ِ زخمي     مي ميره

راه ِ رفتن ديگه نيست

حجله ي پوسيده ي من              جنگل ِ پيره !

قلب ِ مـاه ِ سر به زير

به دار ِ شاخه ها اسير – غروبشو من مي بينم –

ترس ِ رفتن تو تن ام

وحشت ِ موندن تو دل ام          خواب ِ برگشتن مي بينم

هر قدم به هر قدم

لحظه به لحظه سايه ي دشمن مي بينم !

پشت ِ سر ، پشت ِ سر

پشت ِ سر      جهنمه ..............

 

 

يا حـــق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 13:38  توسط آرش معدنی پور  |