|
شعر و ...
|
ابراهيم عزيز، ابراهيم حاتمي كياي عزيز؛ سلام ...
نمي دونم چرا، اما خيلي چيزا تو ذهنم آماده كرده بودم تا برات بنويسم ( با آگاهي به اينكه هيچ وقت اين نامه رو نخواهي خوند ) اما الان كه بعد از يه هفته، فرصتي دست داد و نشستم به نوشتن برات، ديدم كه ديگه دوس ندارم چيزي بنويسم، بجاش برات آرزوي سلامتي مي كنم و هنوز ( در نهايت خوشبيني و اميدواري زياده از حدي كه بعضي وقتا دچارش مي شم ) ابراز اميدواري مي كنم كه بازم بتونيم شاهد فيلما و شخصيتا و ديالوگايي باشيم ازت، كه اشك به چشمامون بياره؛ آخه مي دوني، براي من ( و خيلي از ما ) تو جزء آخرين اميدامون توي سينماي ايران بودي ( هستي؟ ) ...
حضور ابراهیم حاتمی کیا در کنار اخراجی ها
