تبليغاتX
هواداران مهدی کروبی لوگوی حمایت از میر حسین موسوی و اعتراض به احمدی نژاد و حامیان او صدای غار غار کلاغی از دور
به امید خدا هر سه شنبه یک شعر ...

 

 

یادداشت خواندنی مینا اکبری درباره آشتی اخیر بیضایی و اعتباریان؛

پاسخ مفصل حمید امجد به نوشته ها و واکنش های امیر قادری به فیلم بهرام بیضایی؛

حمله شديدجوادطوسي به ده نمكي؛بيشترازكوپن ات حرف ميزني

یه روز به دنیا خندیدیم ، یه روز به همدیگه ، حالا به خودمون می خندیم

 

آشغالا رو صبح زود مي‌برن ؟!؟

درباره ي : وقتي همه خوابيم، بهرام بيضايي

 

1- مامان! لجن مال يعني چي ؟!؟

هيچ وقت بهرام بيضايي فيلمساز مورد علاقه ام نبوده؛ هميشه به عنوان يك كارگردان كاربلد، قبولش داشتم كه دردكوپاژ و ميزانسن، همانطور كه سالها لقبش بود، « استادانه » كار مي‌كرد، و نه تنها نمي‌شد ايرادهاي ساختاري از فيلمهايش گرفت، كه در واقع هميشه نقطه ي قوت كارهايش هم بود. اما از جهت فيلمنامه و داستان، يا هميشه ريشه در ساليان دور و اساطير و ... داشت و پر از نمادها و اشاره هايي كه من نمي‌فهميدم، و يا درباره ي مسائل سياسي/ اجتماعي‌ روز، كه نمي‌پسنديدم. 2 فيلمِ آخر بيضايي ( سگ كشي و وقتي همه خوابيم ) به نظر من ، نمونه ي كاملي از اين دغدغه هاي روز بود كه در هر 2 فيلم، همراه با عصبيت و حرص فراوان،‌ و در وقتي همه خوابيم، با يك جور كلافگي و بدسليقگي عجيب كه واقعا از بيضايي بعيد بود، عنوان شد. فيلم پر است از آدمهاي كثيف پر قدرت و آدمهاي نجيب ضعيف؛ بحث اينكه «جامعه ي امروز همين شكلي است» و «همه ي اينها ريشه در واقعيت دارد» و «مگر غير از اين است؟»... اصلا اين وسط جايي ندارد؛ فيلم، ساخته ي بهرام بيضايي است ، با كوله باري از دانش و مطالعه و تجربه؛ حجم شعارها و جملات مستقيم و روبه دوربينِ فيلم آنقدر بالاست كه بعضي وقتها فكر مي‌كردم در حال تماشاي يك مناظره ي تلويزيوني هستم، و شعارها و تيپهاي خلق شده توسط بازيگران ( مثبت و منفي ) آنقدر نخ نما و كليشه اي است كه...

 

2- مامان! هنوزم سينما رو دوست داري؟!

فيلم كارگردانيِ خوبي دارد، ولي نه استادانه! تدوين واقعا خوب است ( و بايد هم خوب باشد ) بجز آن نماهاي طولانيِ پايان بنديِ فيلمي كه در حالِ ساخت است، كه رسما شور تعليق‌ را درمي‌آورد. بازي ها به شدت ضعيف است ( من نمي‌دانم كه اگر نحوه ي ديالوگ گفتنِ مژده شمسايي، عمدي است؛ در چه راستايي است؟ و اگر هم نيست كه ...) به نظرم تنها بازيِ‌خوب، از آنِ مجيد مظفري است، آن هم احتمالا به دليلِ وجود نمونه ي خارجي نقشي كه بازي اش مي‌كند... طراحي صحنه، فوق العاده است، موسيقيِ محمد رضا درويشي ( كه  آهنگساز و پژوهشگرِ‌ بسيار با دانشي است ) نا اميد كننده است ( حيف از موسيقيِ « كيسه برنج » )، و فيلمبرداري اصغر رفيعي جم هم، از معدود نقاطِ قوت فيلم است...

 

3- بابا! لجن مال يعني چي؟!؟

حيف از اين همه زحمتي كه براي ساخت اين فيلم كشيده شده، حيف از اين همه آدم كاربلد كه در اين فيلم رسما فالش مي‌زنند، حيف از بهرام بيضايي « مسافران »،‌ حيف از اين همه بازيگر با سابقه كه اين ديالوگهاي شعاري را اينقدر راحت ادا مي‌كنند و انگار نه انگار.... حيف از سينماي مريضي كه بهرام بيضايي اش مجبور مي‌شود تسويه حسابهاي شخصي اش را فيلم كند و اخراجي هايش 3 ميليارد مي‌فروشد... حيف/

 آرش معدنی پور

 

 

وقتی همه خوابیم...

(نقش جدیدم را تمرین می کنم تا شاید یه روزی بتونم بازیش کنم...)

 

برداشت اول: (جهان شخصی/نسلِ کهنه/بُهت زدگی)

وقتی همه خوابیم، پر از اصرار بیضایی برای حفظ جهان شخصی اوست.بهرام بیضایی از مولفانِ بزرگ سینمای ایران است.سینمای او دیالوگ هایش ادبیات خاصی دارد(به قول خود استاد:شخصیت هایم لاتی حرف نمی زنند!)،در سینمای او، بازیگرانش، حرکات غلو شده و گاهاً غیر متعارف دارند واین نیز از ویژگی های دنیای استاد است.جهان او قوانینِ خاصی دارد و او همچنان به نشان دادن این ویژگی ها اصرار دارد.

او همه چیز را هنر مندانه بازسازی می کند، مثلِ حرکت های سیاه لشگر ها و یا حرکت پلیسِ راهنمایی و رانندگی ویا گارسونِ رستوران و ...

همه ی این ویژگی ها را در سینمای بهرام بیضایی دیده ایم،بارها و بارها.او برای نسل گذشته ی ماست.نسلی که حاتمی یا مهرجویی یا کیمیایی فیلم می ساختند.نسلی که همزمان با بزرگان سینمای جهان، فیلمسازان بزرگی چون برگمان،فلینی،تارکوفسکی،آنتونیونی و ... هم دوره بوده و موج نوی سینمای ایران را رهبری کرده اند.مگر نه اینکه آن زمان هم منتقدین با حاتمی یا مهرجویی یا کیمیایی موافق نبودند و دائماً با این بزرگان بحث و مجادله داشته اند؟

اینکه در حال حاضر فیلم بیضایی با توجه به نکات ارزشمند بصری موجود در فیلم، مورد کم لطفی قرار می گیرد، چیزِ غریبی نیست. شما بارها شاهد حرکات استادانه ی دوربین ، دکوپاژ بی نقص ، میزانسن های گیج کننده و تدوین خوبِ این فیلم هستید.مهارت های بهرام بیضایی و اصغر رفیعی جم(فیلمبردار) دائماً ضربه ای به بیننده می زند که گویی حضور کارگردان و فیلمبردار کاملاً حس می شود و تماشاگر مبهوت به جای می ماند.

 

برداشت دوم : (مرثیه ای برای سینمای ایران یا چگونه سینما را لجن مال کنیم؟)

فیلمِ وقتی همه خوابیم دائماً اعتراض به وضع سینمای ما دارد.اما اینکه بهرام بیضایی به لحاظِ انتخاب سوژه و بیان محتوا موفق بوده یا نه بحث دیگری است.به نظر می رسد که او همچنان (مثل سگ کشی) دچار شعار زدگی است.او مداماً در کل فیلم شعار می دهد و دیالوگ ها گاهی اوقات خنده دار به نظر می رسند.(مامان لجن مال یعنی چی؟)

این فیلم به خاطر ایده ی دِموده ای که استفاده شده متاسفانه به لحاظ محتوایی چیزی به ما نشان نمی دهد.او در مسافران یا رگبار و یا باشو نبوغ در بیان داشته ولی اکنون از نبوغ بیضایی که این همه سال مشغول نگارش و خواندن است خبری نیست.هما نطور که در برداشت اول اشاره شده نقطه ی قوت این فیلم کارگردانی،فیلمبرداری و تدوین است. این فیلم آنقدر ساختارِ زیبا و جادویی دارد که برای بار دوم این فیلم را دیدم و مجذوب دکوپاژ و میزانسن های استاد شدم.

 

در آخر جمله ای از مطلب آرش خوشخو را که در باره ی این فیلم نوشته بود می گذارم:

"شخصاً از غوطه خوردن در دنیای بیضایی لذت می برم،شخصاً از میزانسن های قاطع و پر اعتماد به نفس نیم ساعت ابتدایی همین فیلم،با آن حرکات دوربینِ سرگیجه آور و موسیقیِ پر حجم،لذت می بردم.در دنیایی بودیم که آفریدگارش بهرام بیضایی بود و ما فارغ از واقع نمایی و باور پذیری، خود را به او سپرده بودیم..."

وهاب گایینی

 

( من کارشناس سینما نیستم. فقط به عنوان یه بیننده نظرمو می‌گم.)
1- سینمای آقای بیضایی رو همیشه دوست داشتم و دارم. چه وقتی از اسطوره ها حرف میزنه ( چریکه تارا) چه موقعی که داستانی عاشقانه و اجتماعی تعریف میکنه ( رگبار) چه زمانی که درباره ایمان فیلم میسازه (مسافران) و چه وقتی که راجع به مسائل اجتماعی و سیاسی روز ( سگ کشی) و چه حالا راجع به حاشیه های سینما و بهتر بگیم زندگی! و مگه غیر از اینه؟ واقعا غیر از اینه که سینما یا هر هنر دیگه ای بستگی مستقیم با حال و احوال خالقش و محیط خالقش داره؟ مگه ما اینجا زندگی نمی کنیم؟ مگه ما بغض نداریم؟ مگه تو گوشمون- سرمون- نزدن؟ مگه بی عدالتی نیست؟ مگه پول، قدرت، رابطه ووو حرف اول و آخر رو توی هر مسئله ای نمی زنه؟ اگه نه که دیگه حرفی نیست! ولی اگه آره پس کی باید بگه؟ کی بگه بهتر از کسی که بلده چه جوری بگه؟
اتفاقا اصلا شعارهای سطحی و رو به دوربین نبود یا به قول آرش من خواب بودم و ندیدم!( با هم ببینیميش)
اتفاقا اصلا فيلم پر از آدماي كثيف پر قدرت و ضعيف نجيب نبود. مثلا كي ميتونه بگه پرند پايا ضعيفه؟! واقعا نيرم نيستاني يا ماني اورنگ آدماي ضعيفين؟ يا مثلا خاطره مقبول و شايان شبرخ قوي هستن؟ حتي نميشه گفت اونا كاملا كثيفن! به عنوان نمونه يادآوري مي كنم رفتار شايان شبرخ رو بعد از اخراج پرند پايا!

2- سینمای استاد رو دوست دارم چون ادبیاتشو دوست دارم. چون دوست دارم اونجوری حرف بزنم ( مثلا به جای اینکه بگم: "لباساتو دیشب انداختم تو سطل زباله و صبح زود مامور شهرداری برد" بگم: "آشغالو رو صبح زود می برن.") انصافا نميشه منكر زیبایی این ایجاز و طنز ظریف همراه با حاضر جوابی شد، ولی دست کم میشه گفت سلیقه اییه.
ایراد گرفتن به این ادبیات شبیه ایراد گرفتن به ادبیات علی حاتمی عزیزه. همینطور ایراد گرفتن به این که همه با این ادبیات حرف می زنن، هم شبیه همونه هم غلطه. مثلا نگاه کنید به حرف زدن شایان شبرخ یا خاطره مقبول یا حسین محب اهری یا... آيا اونا مثل پرند پايا – يا حتي مثل هم- حرف مي زنن؟
ایراد گرفتن به نوع بازی و دیالوگ گفتن بازیگرها - مشخصا مژده شمسایی- هم شبیه ایراد گرفتن به شاعریه که دوست داره غزل پست مدرن یا ترانه یا یه چیز دیگه بگه!!
راستشو بگم من که خیلی حال می کنم با این نوع بازی، مخصوصا وقتی مقایسه می کنیم بازی مژده شمسایی رو در دو نقش چکامه چمانی و پرند پایا. اونجا که قراره مادر باشه واقعا مادره با همه مهربونیش، شوخی و خنده اش و... حالا اگه مثلا به عنوان جایزه به جای شکلات، عروسک، لباس، طلا، یا هر چیز دیگه ای کتاب و به جای کتاب های بازاری، شاهنامه فردوسی می خره سلیقه استاده . بعضی ها می تونن بیشتر دوست داشته باشن که به جاش مثنوی معنوی بخرن و البت(ه) خیلی ها هم می تونن خشکه حساب کنن!
3- سینمای آقای بیضایی رو دوست دارم، نه چون خودم حالیمه که دکوپاژ و میزانسن و ... چیه! نه! من فقط سرمست می شم از شکوه و قدرت فیلم که میخکوبم میکنه. ولی دیدم که مثلا وهاب و آرش خوشخو و خیلی های دیگه که مسائل فنی رو می فهمن هم مست و مدهوش استادن.
پایدار باشی آقای بیضایی عزیز.

علي معدني پور

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 4:48  توسط آرش معدنی پور  | 

 

از اين بهار تلخ...

 

1- همه چي جالبه، همه چي عجيبه، مردم تو خيابون كه همديگه رو مي بينن، الكي به هم لبخند مي زنن! تو صف نونوايي دعواشون نمي‌شه، موقع رانندگي با هم كل كل نمي‌كنن، همه انگار دارن تلاش مي‌كنن تا به همديگه ثابت كنن كه بهار اومده و چه خوبه كه همراه با شكفتن سبزه ها و جوونه زدن شاخه ها، اونا هم سبز بشن و شكوفه بدن! ( جمله ي آخر رو عينا از يه SMS نقل كردم ) ....

 

2- بهزاد بلور (‌ مجري BBC ) از ستار ( خواننده! ) مي‌پرسه كه: براي سال جديد، يه آرزو كن واسه خودت... و ستار شروع مي‌كنه كه: اميدوارم تو سالِ جديد، همه ي مشكلات تموم بشه و همه جا صلح و صفا باشه و مردم همه سالم و سلامت باشن و ... كه بهزاد مي‌پره وسط حرفش: همه با هم عروسي كنن و همه فقط بخندن و ... نه بابا! يه آرزم واسه خودت بكن...

 

3-موقع تحويل سال، با مليحه ، قرآن باز كرديم، اومد:

ما امانت خويش را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، ولي از پذيرفتنِ آن سر باز زدند، و از آن هراسيدند، و انسان آن را پذيرفت، كه او ستمكاري نادان بود.

سوره ي احزاب، آيه ي 72، ترجمه ي بهاء الدين خرمشاهي

 

4- حامد زنگ مي‌زنه بهم ( از يه جايي نزديكاي كرمانشاه ) و مي‌گه شعر بخون؛ و من فقط مي‌تونم يه شعر براش بخونم، شعري كه اين روزها اينقدر با سينا خونديمش ( البته به روايت سينا - كه به قول سعید ، يا پر از ايراد وزنيه و يا يه گند ديگه !- ) شعري كه همه ي حال و احوال اين روزها و شبهاي ماست... و الان هم با اجازه ي دكتر ، مي‌ذارمش اينجا كه ...

 

شبها كه مي زني به سرم بچه مي شوم مانند چشمهاي پسر كه نداشتي

چشمي كه قرص خسته ي اعصاب مي خورد با قهوه ي بدون شكر كه نداشتي

دستي دراز شد كه بگويد هنوز هم...

در باز شد به پهنه ي خوشبخت آسمان

يك عمر ميله هاي قفس را شمردي و... پرواز را نكردي ، پر كه نداشتي!

امّيد چيست؟ اسم قشنگي براي مرگ يك مشت داستان خيالي كه نيستم

دنيا چه بود؟ فاصله اي بين هيچ و هيچ با خاطرات چند نفر كه نداشتي

تبليغ روزنامه شدي شاد و بي دليل ، پيروزي جديد و تماشاچيان گيج

مشتي شعار تند سياسي وچند مشت ، هر چند مي رسد به نظر – كه نداشتي –

كه هيچ چيز ، چيز ، مهم نيست ، هيچ چيز !...

حتي بيت هاي قبلي كه خط مي زني

حتي بيت هاي بعدي كه نمي گويي

پدر غار نشينم

با گرز سنگي اش راه مي افتد

تا « فورپان» شكار كند

‌‌[ براي پدر غارنشينم

مهم نيست

كه نمي داني فورپان چيست ]

اينجا

از كادرها كه بيرون بزني

هميشه كسي هست كه كوتاهت كند

كه قرص هايت را

با ليوان آب به دستت بدهد

كه لنز آبي توي چشمهايت بگذارد

كه پرهايت را

[ كه مايه ي آبروريزي ست ]

با تيغ ژيلت ناپديد كند

و جلوي همه ي فورپانها

با خودكار قرمز

علامت سؤال بگذارد

اينجا هميشه كسي هست  .....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 14:41  توسط آرش معدنی پور  |